محمد بن حسين البيهقي
1114
تاريخ بيهقى ( فارسي )
و كار بدان جايگاه رسيد كه عبد الجبّار را فروگيرد و وى جاسوسان داشت بر هارون و تدبير گريختن كرد و متوارى 1 شدن ، و ممكن نبود به جستن 2 ؛ شب چهارشنبه غرّهء شهر رجب سنهء خمس و عشرين و أربعمائة 3 نيمشب با يك چاكر معتمد از خانه برفت متنكّر 4 ، چنان كه كس بجاى نياورد و به خانهء بو سعيد سهلى فرودآمد كه با وى راست كرده بود 5 و بو سعيد ويرا در زيرزمين صفّه پنهان كرده بود ، و اين سردابه 6 در ماه گذشته كنده بودند اين كار را ، چنان كه كس بر آن واقف نبود . ديگر روز هارون را بگفتند كه عبد الجبّار دوش بگريخته است ، سخت تنگدل شد و سواران فرستاد بر همه راهها ؛ بازآمدند هيچ خبر و اثر نيافته ، و منادى كردند در شهر كه در هر سراى كه او را بيابند خداوند سراى را ميان به دونيم زنند 7 . و جستن گرفتند و هيچ جاى خبر نيافتند و ببو سعيد تهمت كردند 8 حديث بردن عبد الجبّار به زيرزمين ، و خانه و ضياع 9 و اسبابش همه بگرفتند و هر كسى را كه به دو اتّصال داشت مستأصل 10 كردند . و امير مسعود ازين حال خبر يافت سخت تنگدل شد . و طرفه 11 آن بود كه با وزير عتاب كرد كه خوارزم در سر پسرت شد ، و وزير را جز خاموشى روى نبود 12 ، خانومانش بكندند و زهره نداشت كه سخن گفتى . و پس از آن به مدّتى 13 آشكار شد اين پادشاه را كه هارون عاصى خواهد شد به تمامى ، كه ملطّفهها رسيد با جاسوسان كه بو نصر برغشى را وزارت داد هارون روز پنجشنبه دو روز مانده از شعبان سنهء خمس و عشرين و أربعمائة 14 و بر اثر آن ملطّفهء 15 ديگر رسيد روز آدينه بيست و سوم ماه رمضان سنهء خمس و عشرين و أربعمائة كه خطبه بگردانيدند 16 و هارون فرمود تا نام خداوندش 17 نبردند و نام وى بردند . و منهيان ما آنجا بر كار شدند 18 و همچنين از آن خواجه احمد ، قاصدان مىرسيدند و هر چه هارون مىكرد مقرّر مىگشت . و امير مسعود ، رضى اللّه عنه ، سخت متحيّر شد از اين حال ، كه خراسان شوريده 19 بود ، نمىرسيد بضبط خوارزم ، و با وزير و با بو نصر مشكان خلوتها مىكرد و ملطّفهاى خرد توقيعى مىرفت از امير سوى آن حشم بتحريض 20 تا هارون را براندازند ، و البتّه هيچ سود نداشت . و طغرل و داود و يناليان و سلجوقيان با لشكر بسيار و خرگاه و اشتر و اسب و